خرید بک لینک
در این مطلب، جزئیات مربوط به «ببین لطفا» ارائه شده است.لطفا ببین، این حال من استهمه ی کارای خوب رو می دونم چیه، اما انجام نمیدمهیچ انرژی برای انجامشون ندارمخیلی خستمورزش، شنا، پیاده روی، امیدواری، محبت، دوست داشتن، طبیعت گردی....همه ی فرصت ها داره میسوزهمثه زبان...مثه موسیقی...مثه نقاشی...هیچ چیز دیگه برای من معنا داردخیلی سخته تو جهانی باشه که از دید همه خوبی اما خودت را دوست نداشته باشیلب جوب آب باشی و آب برات زیبا نباشهصدای موسیقی گنجشک ها رو بشنوی اما نخوای به خاطر بسپاریاین یعنی ته دنیاجاییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نظری تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 4:05

در این مطلب، جزئیات مربوط به «هلن کلر» ارائه شده است.وقتی بد قلق میشم یاد هلن کلر می افتموقتی بهانه می گرفت و زمین و زمان رو میدوخت بهماز شدت سیاهی دورش هیچ پناهی نداشت و البته سیاهی ذهنشعروسک هاشو پرت می کرد به سمت همهتا اینکه معلمش اومد و دستشو گرفتولش نکرد تا روزی که مردو بهش یاد داد که چطور با وجود کرو کورو لال بودن با دنیا ارتباط برقرار کنهدستشو گرفت و بهش حرف زدن و نوشتن و خوندن یاد دادهمیشه می دونم تو مثل اون معلمی و تنهام نمیذاریتو بهترین و بینظیر ترین کسی هستی که منو میشناسهکسی که میتونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نظری تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 4:05

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «یکی بود یکی نبود» را در ادامه بخوانید.یکی بود یکی نبودغیر از خدا هیچ کس نبودیک دختری بود خیلی تنها بودیک داداشی داشت که خیلی مهربون بودتو دنیا از همه بیشتر اون تو دلش بودغیر از داداشش کسی محرمش نبودهمیشه با اون بودحتی وقتی نبود هم به یاد اون بودکسی باورش نمی شد که تو قلبش فقط اون بودیک شب که خیلی تاریک بودبین اونا هم تا اون شب هیچ غمی نبوداینقدر میونشون خوب بودکه تو این شهر مثه اونا و ایده هاشون نبوداما اون شب خیلی بد بودداداش دختر دیگه باهاش مهربون نبودهمه درا بستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نظری تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 4:05

دیشب با افتخار گفتی اون شب ساختگی بود

شب رو ساختی!

ولی من رو ویرانه کردی

نمی دونم میشه ویرونه را ساخت یا نه؟

اما اگر قلب بشکنه دیگه ساخته نمیشه

ساخته هم بشه قلب یخی میشه

نوشته شده توسط بهار در 11:33 | لینک ثابت •

برچسب: ساختگی, نویسنده: غزل نظری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:26

لطفا ببین، این حال من است همه ی کارای خوب رو می دونم چیه، اما انجام نمیدم هیچ انرژی برای انجامشون ندارم خیلی خستم ورزش، شنا، پیاده روی، امیدواری، محبت، دوست داشتن، طبیعت گردی.... همه ی فرصت ها داره میسوزه مثه زبان... مثه موسیقی... مثه نقاشی... هیچ چیز دیگه برای من معنا دارد خیلی سخته تو جهانی باشه که از دید همه خوبی اما خودت را دوست نداشته باشی لب جوب آب باشی و آب برات زیبا نباشه صدای موسیقی گنجشادامه مطلب

برچسب: ببین,لطفا, نویسنده: غزل نظری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:26

از قلمم شرمنده ام که مدتی است

فقط غم می کارم

و اندوه برداشت می کنم

حتما یادش هست که روزی جوانه ی شادی می نگاشتم

و امید می ساختم

مرا ببخش برای این همه فاصله

نوشته شده توسط بهار در 12:8 | لینک ثابت •

برچسب: قلمم, نویسنده: غزل نظری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:26

وقتی بد قلق میشم یاد هلن کلر می افتم وقتی بهانه می گرفت و زمین و زمان رو میدوخت بهم از شدت سیاهی دورش هیچ پناهی نداشت و البته سیاهی ذهنش عروسک هاشو پرت می کرد به سمت همه تا اینکه معلمش اومد و دستشو گرفت ولش نکرد تا روزی که مرد و بهش یاد داد که چطور با وجود کرو کورو لال بودن با دنیا ارتباط برقرار کنه دستشو گرفت و بهش حرف زدن و نوشتن و خوندن یاد داد همیشه می دونم تو مثل اون معلمی و تنهام نمیذاری توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نظری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:26

وقت تصمیم است!

وقت شروع دوباره

وقت خانه تکانی

وقت همرنگ نشدن با همه

وقت متفاوت بودن

شاید پنجره ای باز شود و نسیمی بوزد

باید گلدانها را آماده کرد تا بهار مهمانشان شود

بهاری به خشبویی مهربانی

نوشته شده توسط بهار در 9:53 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: غزل نظری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:26

به راستی کدام قلب سنگین تر است؟

قلبی که دوست داشتنی دارد یا قلبی که دوست نداشتنی؟

دوست داشتنی ها سنگینی قلب نیستند، سبکش میکنند

مثل پر سفید و ساده و پاکند

این دوست نداشتنی ها اند که تیرگی می آورند و جدار قلب را می پوشانند

نوشته شده توسط بهار در 9:57 | لینک ثابت •

برچسب: کدام, نویسنده: غزل نظری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:26

خوب می دانم که زندگی حواس جمع می خواهد انجام کارهایی که به هیچ کدام به صورت کامل علاقه نداری تکراری می شوی تکراری می بینی و تکراری حاصل تکرار همیشه است همیشه به تو می گویم صبور باش اما خود از همه عجولترم از اینکه به سختی قبول می کنی که باید همه چیز را بپذیری گاها ناراحت میشوم اما می دانم خودم از تو بدترم سست تر و آشفته تر نوشته شده توسط بهار در 15:31 | لینک ثابت • ادامه مطلب

برچسب: بدترم, نویسنده: غزل نظری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:26

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود یک دختری بود خیلی تنها بود یک داداشی داشت که خیلی مهربون بود تو دنیا از همه بیشتر اون تو دلش بود غیر از داداشش کسی محرمش نبود همیشه با اون بود حتی وقتی نبود هم به یاد اون بود کسی باورش نمی شد که تو قلبش فقط اون بود یک شب که خیلی تاریک بود بین اونا هم تا اون شب هیچ غمی نبود اینقدر میونشون خوب بود که تو این شهر مثه اونا و ایده هاشون نبود اما اون شب خیلی بد بوادامه مطلب

برچسب: نبود, نویسنده: غزل نظری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:26

باران بارید باران نم نم بارید باران با تگرگ بارید ... آری امروز اینجا بارانی است هوا صاف است و زمین پاک هوای آنجا چطور است؟ امروز کسل بودی و به خاطر سرماخوردگی در منزل هستی من از همه بیشتر به عیادتت می اندیشم و امان از محدودیت ها هرچه بیشتر بخواهمت باید ساکتتر باشم کمتر ببینمت و کمتر مهربانی کنم میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نظری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 11:25

سبزینه تمام زخم های درونم شکافته شده تمام بخیه ها را پاره کردی زخمهایی که مدت ها خواب بودند سر بازکرده و بی وقفه بر گریه ام می خندند با کدام مرهم خوابشان کنم؟ وقتی تو خود بر آنها نمک پاشیدیو ذره ذره آن ها را شکافتی مرهمم کو؟ هوا ابری است و من بارانی من از هوا ابری ترم خیسم ترم چترم بارانی است در مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نظری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 11:25

سکوت چه ساکت است سکوت اما برای من سخت و خشن و بی رهم است چونان هیاهویی است که نظیرش را ندیده ام در سکوت تمام درها باز می شود سکوت من دوست من نیست پنجره ای است عمیق رو به یاس و نیستی زمان در حرکت است و من در زورق بشکسته ی سکوتم جاری و بی پروا میرانم تا انتهایش را بیابم و ببارم + نوشته شده در شنبه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نظری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 11:25

انگیزه چیست؟ مخلوطی است از شادی، هیجان و هدف برای من انگیزه اینگونه تعریف می شود و اینگونه در قاب زمان می نشیند و ساعت ها، روزها، ماه ها و سالهایم را می سازد انگیزه خریدنی نیست به هیچ قیمتی نمی توان انگیزه ی کسی را خرید انگیزه یک هدیه است یک شکفتن و یک جوشش برای رسیدن انگیزه تپشی است ممتد و هدف جریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نظری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 11:25

صفحه بندی